مداد رنگیها مشغول بودند بجز مداد سفید
هیچ کس به او کار نمیداد!
همه می گفتند: به هیچ دردی نمیخوری!!!!!!!!
یک شب که مدادرنگیها تو سیاهی شب گم شده بودند...
مداد سفید تا صبح کارکرد... ماه کشید... مهتاب کشید...
و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکتر شد...!!!
صبح تو جعبه ی مداد رنگیها جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد...!
نظرات شما عزیزان:
تنها 
ساعت15:10---20 مهر 1390
ممنون عزیزم که اومدی.مطلبای توهم قشنگ و نازه عزیزم
|